مرتضى مطهرى

404

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عمل مكتسَب است ، بلكه نقاشهايى كه در مقابل رئاليستها [ قرار دارند . ] رئاليستها آنهايى هستند كه طبيعت را تقليد مىكنند . اينها را « سوررئال » مىگويند . اين يك دستگاه ادراكى انسان است . انسان دستگاه عقلانى هم دارد و از يك عقل و اراده‌اى برخوردار است كه حيوان از آن برخوردار نيست . ممكن است كسى بگويد ماهيت انسان را غريزهء جنسىاش تشكيل مىدهد ( حرف فرويد همين است ) يعنى همه چيز ديگر در واقع در خدمت اين يك غريزه است و حتى يك بچهء شيرخوار هم اگر پستان مادر را دوست دارد و مىمكد در واقع همان جريانِ به قول او لِبيدو است . ممكن است براى فرد انسان هم ماهيت اقتصادى قائل باشد و بگويد [ جامعه ] در درجهء دوم قرار گرفته است . ممكن است كسى براى حيات انسان ماهيت اقتدارى قائل باشد ، بگويد اصلًا آن نيروى اساسى كه بر وجود انسان حاكم است برترى طلبى و قدرت طلبى است . - مثل اينكه راسل چنين مىگويد . استاد : نه ، او مىگويد همه در عرض [ يكديگر هستند . ] درواقع چند حياتى مىداند . يكى از شاگردهاى فرويد - كه با خودش هم خيلى مباحثه كرده - مىگويد قويترين غريزه‌اى كه بر انسان حاكم است برترى طلبى و شخصيت طلبى است . عيناً در فرد انسان همهء اين فرضيه‌ها مىآيد . مىگوييم انسان داراى روح واحد است ولى در روح انسان آن واقعيت اصلى چيست كه باقى ديگر فرع است ؟ ممكن است كسى بگويد كه روح انسان هم خودش چند حياتى است ، چند شعبهء مستقل است كه هيچكدام بر ديگرى تقدم ندارد . راسل اين‌طور مىگويد . او مىگويد من نمىتوانم حرف ماركس را تأييد كنم براى اينكه مىبينم كه در مواردى غريزهء جنسى همان قدر قوى است بلكه قويتر است از غريزهء اقتصادى ، زيرا در فرد ما مىبينيم كه مال و ثروت و اين جنبه‌ها همه را فداى عشق خودش مىكند ؛ مثل پادشاه انگلستان ، جرج ششم . ممكن است كه عكس قضيه [ باشد . ] نمىتوانيم تسليم نظريهء فرويد بشويم چون در خيلى انسانها ما عكسش را مىبينيم . حق اين است كه انسان محكوم سه غريزه است و هيچ يك از اين سه غريزه تابع ديگرى نيست ، هر سه غريزه اصالت دارد : غريزهء اقتصادى ، غريزهء جنسى ، غريزهء برترى طلبى . آنهايى كه به انسان خوشبين هستند و انسان را حيوان ناطق مىدانند ( ناطق يعنى مدرك كليات ) و در واقع مىگويند حيوان عاقل ، حيوانِ داراى عقل و اراده ، آنها باز قدرت اصلى حاكم بر بشر را همان نفس ناطقهء او يعنى قدرت عقلانى او مىدانند ، مىگويند به دليل اينكه